عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
178
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
يك ذره اگر كشف شود عين عيان * نه دل برهد نه جان نه كفر و ايمان هذا هو المشار اليه بقوله صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - « حجابه النور لو كشفها لاحرقت سبحات وجهه كل شيء ادركه بصره » . وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ - نگر تا حق و باطل در هم نياميزى ، راست و دروغ پسنديده و ناپسنديده در هم نكنى ، نگويم باطل را مشناس ببايد شناخت تا از آن بپرهيزى و حق ببايد شناخت تا بر پى آن باشى - مصطفى گفت - « اللّهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اجتبائه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه » ارباب حقائق گفتهاند در معنى وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ - حظ نفس و غذاء دل در هم مياميزيد كه با يكديگر در نسازند ، خداوند دل به حق حق مبسوط است و بندهء نفس بحظ نفس مربوط است ، پس به يكديگر كى رسند ؟ دنيا خسيس است و عقبى نفيس با يكديگر چون بسازند ؟ دوستى خالق سعادت ازلى و ابدى است و دوستى مخلوق و بال نقدى در يك دل چون بهم آيند ؟ « ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ » - خويشتن پرستى و خداپرستى يكديگر را ضداند - در يك نهاد چگونه مجتمع شوند ؟ مهر خود و يار مهربانت نرسد * اين خواه گر آن كه اين و آنت نرسد وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ - فرمان آمد يا سيّد امت خويش را بگوى كه در كارها صبر كنيد تا بمراد رسيد كه « الصبر مفتاح الفرج » - هر كه صبر مردان ندارد تا گرد ميدان مردان نگردد . پاى اين مردان ندارى جامهء مردان مپوش * برگ بيبرگى ندارى لاف بيخويشى مزن آن مهتر عالم زان پس كه قدم در اين ميدان نهاد يك ساعت او را بى غم و بى اندوه نداشتند ، اگر يك ساعت مربع نشست خطاب آمد كه بنده وار نشين ، يك بار انگشترى در انگشت بگردانيد تازيانه عتاب فرو گذاشتند كه : أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً ، يك بار قدم به بستاخى بر زمين نهاد گفتند او را وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً - چون كار بغايت رسيد و از هر گوشه بلا بوى روى نهاد ، نفسى بر آورد و گفت « ما اوذى نبى قطّ به مثل ما اوذيت » - خطاب آمد از حضرت عزت كه اى مهتر كسى كه شاهد دل و جان